با کسی که دوست ندارم ، هم خوابگی ام نمی آید ...
زیر چشمی دسته ی سبزی های پاک شده را توی لگن می اندازد و قری به گردن می دهد و می گوید ، راهی نداری ، بچه داری ،باید بسوزی و بسازی ، با عشق بچه هات زندگی کن ، مث من ، پنجاه ساله به عشق بچه هام زندگی کردم ... قید این حرفها را بزن ...
خواهرم هم لیوان چایش را از این دست به آن دست می کند و نگاهی مبهوت به من می کند و هیچ نمی گوید ، با خودم می گویم حتما الان دارد با دلش می گوید "، چقدر گفتیم بچه دار نشو ، گوش نکردی ، بچه آوردی ، حالا بکش ، "
به واتزاپ نگاهی می اندازم ، از آنکه جانان من شده و روز و شبهایم را با تجسم لبخند زیبایش می گذرانم ، خبری نیست ... از وقتی فهمیده دوستش دارم ، دیگر پیام نمی دهد ... آنقدر صبر می کند تا خودم پیام بدهم ... او میداند من تسلیمم ... تسلیم اینکه او پیام ندهد و من بسوزم و هر بار با یک بهانه ی مسخره ، پیامی جدید بدهم ...
چه توقعی می توانم از او داشته باشم جز این ، او ماه تابان است و من فانوس پیری رو به زوال ...
چطور می توانم از او توقع داشتم باشم همنشینی ستارگان رقصان و زیبای آسمان را رها کند و روزها و شبهایش را در کنار من سپری کند. منی که اگرچه دهه ی سی زندگیم را می گذرانم اما روحم مچاله و فرتوت شده است ....
صدای زنگ در می آید ... شنیدم که برادرم گفت شوهرم آمد ... از پشت آیفن نگاهش می کنم ، چقدر پیر شده ، و چقدر دوستش ندارم ... حیف از آنهمه عشقی که ابتدای ازدواجمان نثارش کردم و او قدر ندانست . حیف از آنهمه محبتی که به او دادم و نفهمید ... چه کارها که نکرد ، چه حرفها که نزد ،
می آید ، می نشیند ، می روم ، می نشینم روی مبل دو نفره ای که او آنسویش نشسته ، خودم را جمع می کنم که دستم به دستش نخورد ، به صورتش نگاه نمی کنم ، زل زده به تلویزیون ، زل می زنم به تلویزیون ، در کنار او شبیه ربات می شوم ، شام می آورم برایش ، چای می آورم برایش ، میوه می آورم برایش ، می نشینم کنارش ، اما ساکت ، اما بی حرف ، بی صدا ، حرفی ندارم برایش ، گوشی ندارم برای شنیدنش ، ما به یک زندگی تلخ مسالمت آمیز خو کرده ایم ....
شب می شود ، سوار ماشین می شویم ، می رویم خانه ، چراغ را روشن می کنیم ، او آنسوی اتاق می خوابد و من هم این سو ... بین ما هیچ احساسی نیست ....
ماهرو سنگدل است حتی اگر پیمبر باشد ......
ما را در سایت ماهرو سنگدل است حتی اگر پیمبر باشد ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87