زنگ زد
وصل شد
دل دل می کردم ، حرف میزد، می خندید ، آشناست ، خنده هاش ، صداش
لعنتی ، از دور هم که می خندد هوای پیرامون من خوشبو می شود ... دنیای من برق می زند از سفیدی دندانهایش ،
حرف توی حرف آمد و دل به دریا زدم و گفتم ، نمیدونم ، چجوری ، از کجا ، چرا ، یه حسی دارم بهت... یه حسی که تو نمی فهمی ، به خودکارت حسودیم میشه ، به لیوانت ، به کاپشنت ،
تو دلم میدونستم که زدن این حرفها نتیجه ی عکس داره ، نه تنها اونو به سمت من جذب نمیکنه ، دور هم میکنه ، اون کجا ، من کجا ...
من باید فراموشش کنم ، فراموش که نه ، آتش عشقش را خاموش کنم ، که هم من در امان بمانم ، هم او ...
ماهرو سنگدل است حتی اگر پیمبر باشد ......
ما را در سایت ماهرو سنگدل است حتی اگر پیمبر باشد ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77